تبليغاتX
نفرین و هزاران نفرین به این فاصله ها

نفرین و هزاران نفرین به این فاصله ها

نفرین

آهای تو که فکر می کنی خیلی دلم تنگه برات
آهای تو که دوست نداری سر بذارم رو شونه هات
آهای تو که به من می گی به پام بسوز باهام بساز
حالا اگه میخوای بری...راه بازه و جاده دراز

نفرین کنی یا نکنی فرقی واسش نداره
هر کی که یار اون بشه میره تنهاش میذاره
برو که فکر رفتنت آتیش به جونم میزنه
غم از تو باوفاتره هرشب به من سر میزنه

یادته وقت رفتنت واسم پیغوم گذاشتی
گفتی کنار من بودی اما دوسم نداشتی
منتظرم اون روز بیاد که دستمو بگیری
توی چشام نگاه کنی جون بکنی بمیری
جون بکنی بمیری

الهی لحظه های خوش تو زندگیت نباشه
الهی بهترین رفیقتم ازت جدا شه ..جدا شه

-:بسه دیگه نفرین نکن
-:آخه دلمو سوزونده...رفته با غریبه ...
-:پس لیاقتش همینه

الهی نفرینای من دامنتو بگیره
عزیزترین کست جلوت پرپر بشه بمیره
الهی که ترشیده شه هیشکی اونو نگیره
لیاقت تو رو نداشت بذار تنها بمیره
                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:16  توسط نفرین  | 

مرگ

ای مرگ به من گوش بده

                            به من که در این دنیای وانفسا به تو فکر میکنم

ای مرگ همه از تو میترسند

                          آری من هم از تو میترسم

ای مرگ چرا تو رعب انگیز هستی؟

                            چرا چرا چرا............؟

ای مرگ من میدانم که چرا

                         همه از تو در هراسند

ای مرگ میدانی چرا؟

                     به تو میگویم که تا شاید کمی دل رحم تر شوی

ای مرگ تو عشق را میکشی

                     آری عشق ما انسانها را

ای مرگ از تو خواهشی دارم

                       خواهش که برای تو دشوار است میدانم

ای مرگ اگر می خواهی ما را بکشی

                        ما را وابسته عشق مکن

ای مرگ اگر میخواهی ما را بکشی

                         زمانی ما را بکش که عاشق نشدیم

ای مرگ زمانی ما را بکش

                         که از عشق خود سیر شده باشیم

آری از عشق خود سیر شده باشیم

                       سیر سیر سیر.............

یا که در عشق شکست خورده باشیم

                       شکست شکست شکست..............

آری آن زمان زمان مرگ ماست

                        زمان بی عشقی ما بی عشقی................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:25  توسط نفرین  | 

...

نامت چه بود؟آدم

محل تولد؟بهشت پاک

اینک محل سکونت؟زمین پاک

آن چیست بر گرده نهاده ای؟امانت است

قدت؟روزی چنان بلند که همسایه خدا...اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟حوای خوب و پاک ..قابیل خشمناک..هابیل زیر خاک

روز تولدت؟در روزی به گمانم روز عشق

رنگت؟اینک فقط سیاه از شرم چنان گناه

چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران...که ببارد ز آسمان

وزنت؟نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست...نه آنچنان وزین کخ نشینم بر این زمین

جنست؟نیمی مرا ز خاک نیم دگر خدا

شغلت؟در کار کشت امیدم به روی خاک

شاکی تو؟خدا

نام وکیل؟آن هم فقط خدا

جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟همین

حکمت؟تبعید در زمین

همدست در گناه؟حوای آشنا

ترسیده ای؟کمی

از چه؟که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟بله

که؟خدا

پس بنده هایش که مدعی دوست داشتن و وفاداری به تو بودن چه؟فراموشم کردند...آنها مرا در سختی هایشان میخواستند

داری گلایه ای؟دگر گلایه نه ولی.......

دلتنگ گشته ای؟زیاد

برای که؟تنها فقط خدا

آورده ای سند؟بله

چه ؟دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟بله

چه کسی؟تنها کسم خدا

در آخرین دفاع؟خسته ام از آدمکها مرا پیش خود ببر
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:4  توسط نفرین  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:34  توسط نفرین  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:30  توسط نفرین  | 

این و واسه یکی از دوستام گذاشتم "M"

خیلی غریبی واسه من از چه شبی جداشدی
از چه زمونی خاکتو لونه سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد شب از کدوم جاده بیاد
از عاشقای رهگذر نشونی منو بخواه
وقتی که حرف من نبود کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت به هر شبی سر می زنه
هی غریبه خوش اومدی به جشن ساده تنم
بیا که من به گریه هات یه رنگ تازه می زنم



خیلی غریبی واسه من از چه شبی جداشدی از چه زمونی خاکتو لونه سایه ها شدی
کدوم غروب نشونی داد شب از کدوم جاده بیاد
از عاشقای رهگذر نشونی منو بخواه
وقتی که حرف من نبود کدوم صدا در تو نشست
کدوم ستاره پر کشید تو چشمای تو نطفه بست
غریبه ای اما دلم برای تو پر میزنه
برای پیدا کردنت به هر شبی سر می زنه
هی غریبه خوش اومدی به جشن ساده تنم
بیا که من به گریه هات یه رنگ تازه می زنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط نفرین  | 

هرچي عشقه توي دنيا من مي خواستم ماله ما شه

كنار قطره ي اشكم هزار خاطره دفنه اين قدر خاطره داريم كه گوي قد يك غرب



گلو مي سوزه از عشقت عشقي كه مثل زهره

ولي بي عشق تو هردم خنده با لبهاي من قهر



درسته با مني اما به اين بودن نيازارم

تو كه حتي با چشماتم نمي گي آه دوست دارم



اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود

وگر نه رنگ خود خواهي نشسته توي چشمات بود



هرچي عشقه توي دنيا من مي خواستم ماله ما شه

اما تو هيچ وقت نزاشتي بينمون غصه نباشه



فكر مي كردم با يه بوسه با تو هم خونه مي مونم

نمي دونستم نميشه اخه بي تو نمي تونم



گله مي كنم من از تو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نميفهمي



گله مي كنم من از تو كه اين همه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نميفهمي



چشام همزاد اشك و خون دلم همسايه ي آهه

زمونه گرگ عشق تو شبيه مكر روباهه



شدم چوپان ساده لوح كنار گله احساس

چه رسمي داره اين گله سرچنگال گرگ دعواست



تو اين قدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه

اگه لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه



ببخش خوبم اگه اين عشق حيله تورو رو كرد

نفرين به دله ساده كه به چنگال تو خو كرد



هرچي عشقه توي دنيا من مي خواستم ماله ما شه

اما تو هيچ وقت نزاشتي بينمون غصه نباشه



فكر مي كردم با يه بوسه با تو هم خونه مي مونم

نمي دونستم نميشه اخه بي تو نمي تونم
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:25  توسط نفرین  | 

اگه بري نفرين ميكنم

اگه بري نفرين ميكنم

دل من اين روزا پاپيچ منه التماسم ميكنه
التماسم ميكنه
ديوار سينمو هي چنگ ميزنه التماسم ميكنه
واي واي واي بر حال دلم
اگه بري نفرين ميكنم اگه بري نفرين ميكنم

آي چه خوب بود كه خدا قدرتشو نشون ميداد
يا به من صبر ميداد يا به تو يك دل مهربون ميداد
واي واي واي بر حال دلم
اگه بري نفرين ميكنم اگه بري نفرين ميكنم

آه من زود ميگيره خونتو ويرون ميكنه
اشك من زود ميريزه چشماتو گريون ميكنه
واي واي واي بر حال دلم
اگه بري نفرين ميكنم اگه بري نفرين ميكنم
دل من اين روزا پاپيچ منه التماسم ميكنه
التماسم ميكنه
ديوار سينمو هي چنگ ميزنه التماسم ميكنه
واي واي واي بر حال دلم
اگه بري نفرين ميكنم اگه بري نفرين ميكنم
اگه بري نفرين ميكنم اگه بري نفرين ميكنم

          

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط نفرین  | 

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی این نفسای آخره
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم
وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم
این آخر راهه دیگه باید که تنها بمیرم
تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم
سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی
گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی
بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم
هیچی نگم داد نزنم لبامو روهم بدوزم
در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم
با هرنگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم
نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو
نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو

                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:59  توسط نفرین  | 

عکس عشقولانه

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:11  توسط نفرین  |